قطبي ها

قطبي ها

واي كه چه دنيايي .

همه چيز آبي است .

حتي آسمان

اينجا آسمان هميشه آبي است .

الا شب ها كه سياه است .

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

مرض ها …

مرض ها …

 

مرض ها از زماني پيدا شد كه آدم ها تصميم گرفتند پزشك شوند .

سرطان زماني سلطان امراض شد كه آدم ها دست كردند توي دل آدم هاي ديگر تا بعضي چيزها را كم و زياد كنند .

و سرطان پوست با پيدايش كرم هاي ضد آفتاب مُد شد .

چشم ها از زماني ضعيف شد كه عينك اختراع شد .

دندان ها زماني كه ارتودونسي باب شد ، مادر زاد كج در آمدند.

قلب ها با ظهور قلب مصنوعي تند و تند از كار افتادند .

آدم ها از زماني كه فهميدند خاك كثيف است كزاز گرفتند

آدم ها هزاران مريضي را از موقعي گرفتند كه كشف كردند وجود دارد .

آدم ها مُردند از زماني كه تصميم گرفتند نميرند .

آدم ها از زماني كه تصميم گرفتند نميرند ، گُرّ و گُر مردند ….

گاهي اوقات

گاهي اوقات

گاهي اوقات كارها آنقدر تكرار مي شود كه ارزش تكرار هم ندارد .

گاهي اوقات آدم ها مي ميرند .

مثل مرغ

و مثل چغندر قند كه مي رسد

و آنقدر مي رسد كه شكر مي شود تا چاي مرا شيرين كند

من كه خيلي زود مي ميرم و خاكي مي شوم براي ريخته شدن در پاي چغندر قند .

من واقعا نمي دانم

من واقعا نمي دانم

من واقعا نمي دانم بعد از اين چه شد .

و واقعا نمي دانم بعدتر از اين چه خواهد شد .

تنها چيزي كه مي دانم اين است كه من هيچ چيز نمي دانم .

سلول ها

بنام خدا

سلول ها

مَردي مُرد . قصه از اينجا آغاز شد . غروب روز جمعه هفدهم مهرماه، مردي حدودا چهل ساله ، هنگامي كه در منزل شخصي اش واقع در يكي از شهرستان هاي غربي كشور مشغول مطالعه كتابي بي نام و مرموز بود ، بر اثر ايست قلبي جان باخت .

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

ورودی‌های تازه‌تر »